خاستم متن کارت نگاررا برایش بخوانم ....
جعبه ای دارم نامه ها و کارت ها و یادداشتهایم را می گذارم انجا...پس ناچار جعبه را باز کردم
و دوباره غرق شدن توی گذشته .... بعدشهم ارشیوی وبلاگ خودم و چن دوست قدیمی را خاندم
و داغ دلم تازه تر شد ....
چ روز هایی خوبی ...
معراج .... من و نگار ونرگس 
کلاس ریاضی من و سمیه 
قلیون های دزدکی من وعقیل و علی
فیلم دیدن های من و عقیل 
نامه های سرکلاس من و همه ی بچه ها 
راه رفتنای تو سالن من و پردیس 
تولد اول دبیرستانم و بهترین روزای زندگیم
تولد سوم راهنماییم و گل هایی ک از بچه ها گرفتم و هنوزم دارمشون 

اردوی اول دبیرستان 
پاستیلای پردیس 
اب بازی و خاک بازی 
لی لی زیر درخت توت مدرسه 
شهریور و ریاضی
حاج اقا و نماز جماعت
مشهد و حرم و ۲ شب تنها و فال حافظ


تهران و خاطرات خوب
بیتا و نماز صبح دونفری توی حیاط و دعای عهد 
همدان و گریه و حال بد و حاج اقا
شعرای مریم حیدرزاده و گریه 
صدای خراطها و افسردگی
مشکی پوشیدن و متفاوت بودن
ایستک و حال بد 
بستنی و عصبانیت 
چسب مو و مدرسه و مغنه و بی حجابی
دفتر خاطرات سوخته 
کش رفتن پول و هیجان
تلفنای چن ساعته و اس بازیای همیشگی
تا ۴ بیدارموندن و کل کل و ساسان و ساناز و اشکان
نیشخند و نت
مهسا و پردیس و سایان و ....
مزاحمت و دخترخالههام 
پارک و زمستون
طاهره و صابره و عاطی و محمود و هفت خبیث
الهه و زهراو شاه و دزد
مشهد و شرف الشمس و حکم و دیدن ا.ت و دلسترهلو و لواشک
کوچه و ع.ع و دعوا و فوتبال 
خونه مامان بزرگ و قایم موشک و اخبار ورزشی و دعوا
خونه خاله و تابستون ۸۸ و اب بازی و خوشگذرونی 
عروسی فاطمه و نگار و شهرکرد
و.....
دوس دارم بازم بگم ....
ی حال ناجوری دارم
دلم تنگ است .....
تنگ برای لحطاتی ک رفته اند برای ادم هایی ک رفته اند برای خاطره هایی ک فقط خاطره اند
دلم تنگ است .....